در فوتبال روز دنیا معمولا بازیکنانی که دارای قابلیت فنی و یا اخلاقی بالاتری نسبت به دیگر بازیکنان هستند به عنوان لیدر یا سرگروه (کاپیتان)انتخاب میشوند تا درکنار انجام وظیفه خود به عنوان بازیکن در کنار کادر فنی و سرپرستی تیم نقش یک رابط را ایفا کنند.در واقع این سرگروه وظیفه ایجاد فضای دوستانه بین بازیکنان و ارتباط موثر جهت رفع مشکلات احتمالی را دارد.
و اما در فوتبال خنده دار ایران مخصوصا در یاسوج اتفاقات جالبی رخ میدهد که به مختصری از آن اشاره میکنم:
سرگروه به اصطلاح محبوب تیم این شهر،که حتی یک موافق هم در بین بازیکنان ندارد با اصرارهای فراوان و ایجاد روابط غیر اصولی با لابی های پنهان به زور بازوبند را بر بازویش میبندد!؟
در جایی که بازیکنان پیش کسوت تر و باسابقه ترازاو، درتیم حاضرهستند با کمال پررویی و بی شرمی ، خود را همه فن حریف میپندارد.
وی بعد از اینکه از طرف سرمربی سابق به دلیل بی انضباطی و ایجاد تشنج در تمرینات و کار گروهی اخراج شده بود(کاری که کمتر کسی جرات انجامش را داشت)با دسیسه چینی و تهیه طوماری علیه وی و اجباربرخی بازیکنان بومی برای امضای نامه ای برخلاف واقعیت و ارسال آن به مسئولان باشگاه و اعمال فشار بر مدیران برای بازگشتش زمینه را برای استعفای سرمربی سابق فراهم کرد تا جایگاه اشتباهش را دوباره بدست بیاورد.البته در این مسیر تنی چند از بازیکنان هم با وی همراهی کردند که بتوانند موقعیت متزلزل خود را از نظر فنی با این چاپلوسی کمی محکمتر کنند غافل از اینکه راهی را انتخاب کردند که انتهایش جز بی آبرویی چیزی نداشت.و اما از سرگروه مورد نظر دور نشویم او حتی در ترکیب تیم و نفرات شروع کننده به طور مستقیم یا غیر مستقیم دخالت میکند،در هر زمینه ای به خود اجازه اظهار نظر میدهد ،با بی حرمتی بابرخی بازیکنان کوچکتر رفتار میکند وحتی فحاشی هم میکند،او بدنبال کسب احترام اجباری برای خود است.جالب است بدانید وی جز خودش طرفدار دیگری ندارد وگاهی اوقات مجبور است در تمرینات به تنهایی مشغول باشد چراکه کسی اورا حتی به عنوان یار تمرینی هم نمی پذیرد چه برسد به عنوان سرگروه...در مورد رفتار اجتماعی او هم که جز شرمندگی برای مردم یاسوج تا کنون چیزی مشاهده نشده است.این حکایت ادامه دارد.....